تبليغاتX
مهندسی صنایع در سیستمهای مدیریتی
 
اثربخشي جامع تجهيزات يا(Overall Equipment Effectiveness (OEE) چيست؟

 
OEE يک ابزار اندازه‌گيري جامع از تجهيزات توليدي کارخانه مي‌باشد که متدولوژي کاهش مشکلات ماشين‌آلات توليدي و اجراي بهبود مداوم توليد را به کار گرفته و در ابتدا از اقدامات اصلاحي به بهترين وجه در جهت محدود کردن تجهيزاتي که تأثير منفي بر توليد داشته باشند استفاده مي‌کند و در انتها اقدامات اصلاحي به ديگر قسمت‌هاي کارخانه بسط داده مي‌شود.
 
در هر فرآيند توليد، شش نوع ضايعات وجود دارد که باعث کاهش اثربخشي ماشين‌آلات مي‌شود، جدول زير اين شش نوع ضايعات را نشان مي‌دهد:
 
            مشکل ايجادشده                         
            نوع ضايعات
هدر رفتن زمان (کاهش زمان در دسترس ماشين‌آلات)
1- خرابي و ازکارافتادگي
2- زمان انتظار
کاهش سرعت (کاهش نرخ عملکرد ماشين‌آلات)
3- توقف‌هاي کوتاه‌مدت
4- کاهش سرعت
کاهش سطح کيفي محصولات
5- ضايعات
6- دوباره‌کاري
 
نوع ضايعات/ اتلاف ها  را مي‌توان در سه دسته کلي جاي داد:
 
* نرخ در دسترس بودن
*نرخ عملکرد
*ضريب کيفيت.
 

نسبت OEE با ضرب سه عامل موثر بر اثربخشي تجهيزات که در بالا به آنها اشاره شد بر حسب درصد محاسبه مي‌شود:

100٪ * (نرخ کيفيت محصولات توليد شده * نرخ عملکرد ماشين *  نرخ دردسترس بودن ماشين) OEE

نرخ در دسترس بودن يک ماشين، به صورت نسبت مدت زمان‌هاي کاري ماشين در يک شيفت (زماني که ماشين مشغول توليد است) به کل زمان کاري آن ماشين در يک شيفت کاري تعريف مي‌شود

  نرخ عملکرد يک ماشين به صورت نسبت خروجي واقعي ماشين به خروجي برنامه‌ريزي شده براي آن (بر اساس حداکثر زمان در دسترس در يک شيفت کاري و حداکثر سرعت آن ماشين) محاسبه مي‌شود اين نسبت به دليل وجود توقف‌هاي کوتاه مدت و يا سرعت پايين ماشين‌آلات نسبت به حداکثر سرعت همواره از ٪100 کمتر است.
   نرخ کيفي محصولات توليد شده در يک شيفت برابر است با نسبت محصولات توليد شده در يک شيفت که با مشخصه‌ها و استانداردهاي تعريف شده هماهنگ هستند به کل محصولات توليد شده توسط آن ماشين در يک شيفت کاري. از آنجا که معمولاً بخشي از توليدات يک ماشين ضايعات بوده و بايد دور ريخته شوند و بخشي ديگر نياز به دوباره‌کاري دارند تا با ويژگي‌هاي کيفي تعريف شده هماهنگ شوند اندازه اين نسبت از ٪100 کمتر است.
  
نوشته شده توسط عليرضا نادره در سه شنبه 22 اردیبهشت1388 ساعت 9:17 | لینک ثابت |

TPM مخفف عبارت Total Productive Maintenance به معنی نت بهره ور فراگیر است. TPM يكي نوع سيستم مديريتي است که می توان بر پایه آن، نظام جامع نت را در یک سازمان بنا نهاد.

براي اولين بار در سال 1971 شركت  NIPPON DENSON كه از شركت هـاي تـابـعه كمپـاني TOYOTA مي باشد  TPMرا اجرا و نتـايج قـابل توجه اي بدست آورد و بـرنده جايزه نگهداري و تعميرات سال ژاپن گرديد . سپس نت بهره ور فراگيردر اوائل دهه 1980 به صورت فراگير در ژاپـن معرفي شد و از آن تـاريخ به بعد در سطح وسيعي مورد پـذيرش واقع گرديده است .

TPM در واقع با فعاليت هاي گروهي واحدهاي توليـد , نگهـداري و تعميرات و طراحي و مهندسي كـارخـانه معنا پيدا ميكند و درادامه كليه سطوح كارخانه را درگير مي نمايد ,كه اين امر موجب  افزايش بهره وري مي گردد . در واقع TPM يك فرآيندي است با هدف رسيدن به توليدي با عيوب صفر, از كارافتادگي هاي صفر و حوادث صفر .

به طور كلي مي توان منطق  TPM را مبتني بر سه اصل زير دانست :

  1. استفاده از تجهيزات با حداكثر ميزان كارآيي و قابليت اجرايي .
  2. برقراري يك سيستم جامع تعميرات و نگهداري موثر براي تمام عمر كاري تجهيزات.
  3. درگير كردن تمام واحدهاي مربوطه وكاركنان , در امر نگهداري و تعميرات پيشگيري.

فعاليتهاي لازم در   TPM

 بطـور كلي مي توان  TPMرا مشتـمل بر پنج فعاليت اساسي با ارتباط مابين دانـست كه عبارتند از :

  1. از بين بردن ضايعات عمده ششگانه توسط تيمهاي مرتبط .
  2. پياده كردن نت برنامهريزي شده توسط واحد نگهداري و تعميرات .
  3. اجراي نت خود كنترل توسط واحد توليد .
  4. مهندسي پيشگيري .
  5. طراحي محصول با شيوه توليد آسان توسط واحد طراحي محصول .
نوشته شده توسط عليرضا نادره در دوشنبه 7 اردیبهشت1388 ساعت 12:4 | لینک ثابت |

JIT شامل كليه پارامترهاي  توليد مي‌باشد و مبناي آن بر رسيدن به كيفيت مورد نياز با كميت مشخص و دقيق در زمان و مكان از پيش تعريف شده متمركز است . اين روش موجب تشويق سازمان به حذف ضايعات مي‌گردد. اين مهم بويژه در زماني صورت مي‌پذيرد كه ضايعات همه فعاليتهايي را در برگيرد كه ارزش افزوده ايجاد نمي‌نمايند JIT شامل مجموعه‌اي از تكنيكهاي ساخت و توليد مي‌باشد كه با زمانهاي انتظار خط توليد و سفارش و خريد و سطوح موجودي در هر مرحله از فرآيند در ارتباطند. در اين ميان استراتژيهايي نيز روش مزبور را پشتيباني مي‌نمايند كه برخي از آنها عبارتند از طراحي محصول، برنامه‌ريزي و زمان‌بندي توليد، جريان مواد، زنجيره تامين و جنبه‌هاي انساني سيستم توليد،  اصولاً JIT مبتني بر عناصر زير مي‌باشد:

-         كاهش سطوح موجودي؛

-          كاهش موجودي حين فرآيند (محصولات نيمه ‌ساخته)؛

-          كاهش زمانهاي راه‌اندازي ماشين آلات؛

-          كاهش زمانهاي انتظار در خطوط توليد؛

-          كاهش قطعات اسقاطي و دوباره‌كاري‌ها؛

-          آسان‌سازي فرآيندها؛

-          بهبود كيفيت محصول؛

-         بهبود نگهداري پيشگيرانه تجهيزات؛

-          بهبود سيستمهاي ارتباطي در داخل بخشهاي مختلف و مابين آنها؛ و

-         بهبود اثربخشي كلي كارخانه.

باتوجه به مطلالب فوق بديهي است كه اجرا JIT در سازمان نيازمند به اجراي سيستمهاي مديريتي مختلفي از جمله مديريت  موجودي ،مديريت ضايعات ،مديريت نگهداري وتعميرات و.... مي باشد .در مطالب بعدي سعي خواهد شد تا با رويكرد JIT  سيستمهاي مديريتي مرتبط را به طور اجمالي بررسي  نماييم.

نوشته شده توسط عليرضا نادره در یکشنبه 6 اردیبهشت1388 ساعت 10:5 | لینک ثابت |

صنعت خودرو را مي توان جزء پيشگامان تهيه ، تدوين و نوآوري در امور سيستمهاي كيفي دانست ، عليرغم اينكه  استاندارد ISO9000 بعنوان يك استاندارد عمومي براي تمامي صنايع در نظر گرفته شده بود صنايع خودرو ساز به منظور حصول اطمينان از دريافت مواداوليه و قطعات مورد نياز خود از پيمانكاران با كيفيت مناسب ودر زمان مقرر،  شروع به تهيه استانداردهاي مخصوص به خود نمودند ، كه براين اساس هر شركت يا كارخانه اي كه تمايل به همكاري با اين شركتها را داشت مي بايست اين الزامات و استانداردها را اجرا مي نمود .

كه اين امر منجر به آن شد كه بعد از مدت اندكي تعدد اين استانداردها باعث ايجاد يك نوع سردر گمي براي  قطعه سازان گردد .

لذا به منظور رفع اين نقيصه . كار گروهي بين المللي در صنعت خودروبا نام  (IATF‌) تعريف گرديد كه اين كار گروه با همكاري كميته فني 176 سازمان بين المللي استاندارد (ISO ) اقدام به يكپارچه سازي الزامات خودروسازان جهاننمود . ماحصل اين تلاش انتشار استاندارد فني ISO/TS 16949 در سال 1999‌ گرديد. مراجع ذيل درتهيه وتدوين اين استاندارد نقش مهمي را ايفا نمودند.:

* سري استانداردهاي بين المللي مديريت كيفيت ISO 9000

*نظامنامه هاي مرجع خودروسازان آمريكايي (سري QS 9000)

*نظامنامه هاي مرجع IATF در مورد ISO/TS 16949

*نظامنامه هاي مرجع خودروسازان آلماني (سري VDA)

*نظامنامه هاي مرجع خودروسازان ايتاليايي (سري AVSQ )

*نظامنامه هاي مرجع خودروسازان فرانسوي (سري EAQF)

        با توجه به استقبال كم نظير صنعت خودرو از استاندارد ISOTS و پذيرش آن توسط خودروسازان عضو IATF امروزه سيستم كيفيت بر مبناي ISO/TS 16949‌ يكي از رايجترين الگوهاي سيستم مديريت كيفيت در جهان مي باشد. بازنگري دوم اين مشخصه فني بر اساس الزامات ISO 9001:2000 و بر اساس رويكرد فرآيندي تدوين شده و حتي خودروسازان آمريكايي اعلام نموده اند كه اين استاندارد به عنوان الزامات آنها نيز قابل قبول است. به كارگيري استاندارد ISO/TS 16949 در حال حاضر نيز در ايران دو شركت سازه گستر وساپكو اين استاندارد را براي قطعه سازان خود الزام نموده اند .

نوشته شده توسط عليرضا نادره در پنجشنبه 22 اسفند1387 ساعت 8:39 | لینک ثابت |

بطور كلي استانداردها را در گروهاي ذيل مي توان تقسيم بندي نمود :

استاندارهاي كارخانه اي يا شركتي يا صنعتي(Industrial standards)

اين استانداردها شامل استانداردهايي مي گردند كه عموما در سطح يك كارخانه وتامين كنندگان  و مشتريان آن مصداق پيدا ميكند . بطور مثال الزامات خاص سازه گستر ويا لزامات ساپكو 79 را مي توان بعنوان نمونه هايي از اين نوع استانداردها معرفي نمود .


استانداردهاي ملي (National standards)

عموما اينگون استانداردها در سطح يك كشور استفاده ميگردند ويا بعبارت بهتر اين گونه استانداردها  خاص يك كشور مي باشند  بعنوان مثال مي توان به استانداردهاي فرانسهAFNOR ، آمريكا ANSI، ژاپن JIS  ، آلمانDIN و يا ايران ISIRI اشاره نمود .


استانداردهاي منطقه اي(Regional standards)

اين استاندارداها به  استانداردهاي كه در سطح يك منطقه رواج دارد اطلاق مي گردد همانند استاندارد اروپا CE
استانداردهاي بين المللي(International standards)

اين نوع استانداردها  ، استانداردهايي جهاني مي باشند و زبان مشتركي براي توليد كالاو يا ارائه خدمات در سطح بين الملل  بشمار مي آيند ،  همانند استاندارد - ISOTS16949   ISO9000و....

 

اما علاوه بر تقسيم بندي فوق مي توان استانداردها را به دو  دسته استانداردهاي فني يا محصول و استانداردهاي سيستمي تقسيم نمود كه استانداردهاي محصول به مشخصات فني محصول مي پردازد مانند خواص ، شكل ،  ابعاد و... و استانداردهاي سيستمي به نحوه مديريت منابع ، فرايندها جهت  توليد كالا ويا ارائه خدمات  دلالت دارد.

 

استاندار ISO 9000

(ISO) كه مقر آن در ژنو مي باشد, يك سازمان غير دولتي بين المللي است كه در 24 فوريه سال 1947 تاسيس يافت. اين سازمان متشكل از موسسه هاي ملي استاندارد كردن 130 كشور بزرگ و كوچك, صنعتي و در حال توسعه از كليه مناطق دنيا مي باشد. وظيفه اصلي (ISO) توسعه استاندارد كردن و فعاليت هاي مرتبط در جهان با نگرشي تسهيل كننده نسبت به تبادلات بين المللي كالاها و خدمات, بهبود همكاري در محدوده علمي, فني, اطلاعاتي و فعاليت هاي اقتصادي و حمايت از توليد كننده و مصرف كننده مي باشد.

سري استانداردهاي ايزو 9000 در سال 1994 و 2000 با نگرش فرآيندگرا و نهادينه نمودن بهبود مستمر در سيستم مديريت كيفيت سازمان از طریق اصلاح فرآیندها، مورد ويرايش قرارگرفت.

در واقع استاندارد ایزو 9000 به یک محصول خاص داده نمی‌شود، بلکه فرآیند تولید کالا یا خدمات را در یک واحد تجاری مورد ارزیابی قرار می‌دهد.

براي توليدهر  كالا وياخدمات ،  فرايندي وجود دارد كه اين فرايندها داراي INPUTها و OUTPUTهايي مي باشند ، دراين ديدگاه  با مديريت INPUT ها وOUTPUTها ومديريت  فرايند تبديل INPUT بهOUTPUT  به محصول يا خدمتي مطابق با مشخصات فني تعريف شده و باحداقل هزينه  دست مي يا بيم .

هشت اصل مديريت برمبناي ISO9000-2000 به شرح ذيل مي باشد :

اصل 1: تمركز روي مشتري ؛هر سازماني به مشتري خود متكي است و بايستي نيازهاي جاري و آتي آنرا بفهمد،آنها را برآورد ساخته و بيش از انتظار مشتري تلاش نمايد.
اصل 2: رهبريت؛ يكپارچگي اهداف و جهت دهي سازمان را رهبران انجام مي دهند. كاركنان در نيل به اهداف سازمان دخالت دارند.
اصل 3: دخالت داشتن همة كاركنان؛ كاركنان "هستي" يك سازمان هستند و دخالت آنها توانائي آنها را در بهره مندي سازمان نشان ميدهد.
اصل 4: نگرش فرآيندي؛ اگر فعاليتها و منابع مربوطه بعنوان يك فرآيند اداره شوند نتايج مطلوب و مؤثري حاصل خواهد شد.
اصل 5: نگرش سيستمي به مديريت؛ شناسائي، درك، اداره كردن فرآيندهاي متقابل بعنوان يك سيستم به مؤثر بودن سازمان در نيل به اهداف كمك مي كند.
اصل 6: بهبود مستمر؛ بهبود مستمر عملكرد كلي سازمان هدف دائمي سازمان مي باشد.
اصل 7: نگرش واقعي به تصميم گيري؛ تصميم هاي مؤثر بر اساس تحليل از داده ها و اطلاعات مي_ باشد.
اصل 8:ارتباط دو جانبه سودمند با تأمين كننده؛ يك سازمان با تداركچي و تأمين كنندة خود به هم وابسته اند.

نوشته شده توسط عليرضا نادره در چهارشنبه 30 بهمن1387 ساعت 10:30 | لینک ثابت |

مديريت استراتژيك :

مديريت استراتژيك فرايندي است به منظور تضمين وكنترل فوايد سازمان با استراتژي هاي مناسب و كارا

مديريت استراتژيك شامل مراحل ذيل مي باشد :

1.تدوین استراتژی :

تعریف ماموریت  و دیدگاه .

شناسایی فرصتها و تهدیدها .

تشخیص نقاط ضعف و قدرت .

تعیین اهداف اساسی .

ایجاد استراتژی های ممکن

انتخاب استراتژی مناسب .

2.   اجرای استراتژی :

تعیین اهداف سالانه .

تعیین سیاستها .

انگیزش کارکنان .

 تخصیص منابع .

3.   ارزیابی استراتژی :

بررسی مجدد محیط خارجی و فضای داخلی .

سنجش کیفیت عملکرد .

 انجام اقدام اصلاحی

 

* عموما شركتهاي ژاپني چهار استراتژي ذيل را در راس امور خود قرار داده اند

استراتژی های چهار گانه شرکتهای ژاپنی


1) ایجاد برتری در چند بعد
برای مثال همزمان در ابعاد کاهش هزینه، بهبود کیفیت، قابلیت اعتماد، فرآیند تولید متمرکز و اعتبار علامت تجاری خود را توانمند ساختن.
2) جستجوی مناطق بی دفاع
شناسایی خلاءهای بازار رقابت که به علت عدم حضور رقبا رها شده است.
3) تغییر شرایط درگیری و نفوذ
مانند استاندارد کردن محصولات خود، فروش از طریق کانالهای توزیع ویژه که برای رقبای دیگر قابل دسترسی نباشد.


4) رقابت از طریق همکاری
برای مثال همکاری تنگاتنگ با بانک، یا تأمین کنندگان مواد و قطعات و ... که معمولاً منجر به ایجاد مجتمع های صنعتی یا تجاری ( Conglomerate ) می گردد.

نوشته شده توسط عليرضا نادره در یکشنبه 20 بهمن1387 ساعت 8:52 | لینک ثابت |

امروزه و با جهش صنعتي كشورمان نقش مديريت  وسيستمهاي مديريتي در جهت بقاء وحيات يك مجموعه صنعتي بيشتر ازقبل نمايان گشته ومديران ارشد سازمان ها به اين باور نزديك گشته اند كه تنها راه ايجاد بهبود ، تحول وبقاي سازمان در زنجيره صنعتي، مقيد بودن به طراحي واجراي سيستمهاي مديريتي مي باشد .

برهمين اساس مدل هاي مختلفي درسيستمهاي مديريتي طرحريزي واجرا گرديد كه در اين وبلاگ بيشتر به بررسي انواع سيستمهاي مديريت كيفيت وتاثيرات /انها بر سازمانها پرداخته مي شود .

در برسي نقش وتاثير سيستمهاي مديريت كيفيت در سازمانها، ابتدا به روند شكل گيري ومراحل رشد سازمانها مي توان اشاره نمود واين نكته كليدي را مدنظر قرارداد كه در كدامين يك  از مراحل شكل گيري سازمان ، سيستم هاي مديريت كيفيت مي بايست شكل بگيرد تا اجراي اين سيستم خواستگاه اصلي طراحان آن را محق سازد .

به طور كلي فرآيند شكل گيري سازمان شامل مراحل : ايجاد ، طفوليت ، رشد سريع ، بلوغ ، تكامل ، ثبات ، اشرافيت ، بروكراسي و مرگ مي باشد كه روند حركت يك سازمان از مرحله ايجاد تا مرگ را نشان ميدهد كه در ذيل در ارتباط با هركدام ازاين مراحل به مختصر اشاراتي مي گردد .

ايجاد :

انگيره اوليه تشكيل يك سازمان  را مي توان در تبلور يك طرح نو ويا وجود منابع مالي قوي ويا نيروي انساني متخصص درجهت تحقق يك نياز  دانست  كه در نهايت منجر به ايجاد وشكل گيري سازمان مي گردد.

از جمله آسيبهاي موجود دراين مرحله مي توان به ازبين رفتن انگيزه ها وتعهدات موسسين ويا غيرواقع عمل نمودن آنها اشاره نمود كه منجر به مرگ سريع سازمان ميگردد .

طفوليت :

سازمان پس از ايجاد، وارد دوره طفوليت مي‌شود. مشخصه‌هاي اين دوره عبارتند از: فضاي بسيار صميمي، سلسله مراتب محدود و نه چندان مورد توجه، فقدان سيستمي براي ارزيابي افراد، عدم تقسيم مسئوليت‌ها براساس توانايي‌ها و وجود افراط و تفريط فراوان در سطح سازمان.

در دوره طفوليت، سازمان به دو زير ساخت اساسي نياز دارد:

1. زيرساخت‌هاي اقتصادي که نيازهاي معيشتي سازمان و کارکنان سازمان را تامين مي‌کنند.

2. زيرساخت‌هاي انساني که در تعهد بنيان‌گذاران خلاصه مي‌شود. حضور مستمر و دائمي بنيان‌گذاران در عرصه‌هاي سازماني، اين نياز را سامان مي‌بخشد.

در اين دوره، مسائلي پيش مي‌آيند که در صورت لاينحل ماندن، موجب اضمحلال سازمان مي‌شوند. اين مسائل تحت عنوان عوامل مرگ در طفوليت، شناخته مي‌شوند:

1-بنيان‌گذاران احساس خستگي کنند و يا با آنچه که آفريده‌اند (سازمان جديد) احساس بيگانگي کنند.

2-گرفتن وام هاي كوتاه مدت و سرمايه گذاري دراز مدت مثل ساختن بناها ويا امور دير بازده

3- ورود سهامداران بدون تعهد به سازمان

رشد سريع :

در اين مرحله سازمان بر مشكلات كه در مرحله طفوليت با آن دست به گريبان بود فائق آمده و رشد سريع سازمان آغاز مي گردد،  از خطرات موجود دراين مرحله  مي توان به تجمل گرايي اشاره نمود .

بلوغ :

در اين دوره تفويض اختيار از بنيان‌گذاران سازمان به افراد جديد صورت مي پذيرد واهداف وآرمانهاي اوليه مورد بازنگري و اصلاح قرار مي گيرند. كه لغزش در هركدام از امور فوق منجر به تغيير روند سازمان مي گردد در واقع دوره بلوغ را مهمترين مرحله حيات يك سازمان ميدانند . از خطرات اين دوره مي توان به پيري زودرس ويا تله خلاقيت ( وارد شدن سازمان به فضايي خارج از فضاهايي ازپيش تعريف شده )اشاره نمود

 دوره تكامل :

در اين دوره سازمان به اوج شكوفايي خود مي رسد و از عوامل شناخت اين دوره انعطاف پذيري سازمان با تغييرات محيطي ، رضايت كاركنان ، ايجاد ساختارهاي سازماني پويا ،ايجاد تفكرهاي اخلاقي وانساني وهمچنين كاهش مشكلات غير قابل پيش بيني در سازمان  را مي توان نام برد .

 ثبات :

 در اين مرحله سازمان به مرور انعطاف پذيري خودرا از دست مي دهد وبه نوعي اين مرحله آغاز روند نزولي سازمان مي باشد.

 اشرافيت :

تجمل‌گرايي زياد و نوآوري کم، از مشخصه‌هاي بارز اين دوره است. كه عامل آن مغرور شدن رهبران سازمان بعد از كسب موفقيتهاي بسيار و دور شدن از رسالت اوليه مي باشد.

 بروكراسي :

در اين مرحله براي انجام کاري موثر در سازمان بايد روش هاي پردردسر همراه با کاغذبازي زيادي طي شود و عموم فعاليت‌ها، بي‌نتيجه و بدون پشتو.انه کارشناسي است و سازمان از مرحله چه بايدكرد به مرحله مقصر كيست مي رسد

 مرگ :

....

 

با بررسي اجمالي روند شكل گيري سازمان مي بايد به اين مطلب نيز اشاره نمود كه به طور كلي چهار سبك مديريتي  استبدادي ، آمرانه ، مشورتي و مشاركتي وجود دارد كه مديريت مشاركتي در مرحله بلوغ يك سازمان شكل مي گيرد .

در سبك مديريت مشاركتي سازمان به سمت استاندارد نمودن و مستند كردن هرآنچه انجام ميدهد پيش ميرود و از مرحله اتكا به استانداردهاي كالا به مرحله استفاده توام از استانداردهاي كالا و سيستمي پيش مي رود ،دانش فني خود را مكتوب مي كند و روند حركت سازمان خود را با علوم رياضي تجزيه وتحليل وپايش مي نمايد.

با بررسي اين روند متوجه مي گرديم كه زماني سيستمهاي مديريت كيفيت در يك سازمان به جايگاه اصلي وبهينه خود ميرسند كه سازمان به مرحله بلوغ و مديريتي مشاركتي رسيده باشد .

 

نوشته شده توسط عليرضا نادره در پنجشنبه 17 بهمن1387 ساعت 15:7 | لینک ثابت |